. . . خوابم در کنعان . . .

 

 

گفته بودم که خواب دیدم در کنعانم  من بودم و برادرانم

همه برادر بودیم  ،   فرزندان یعقوب

و من نمیدانستم کدامین برادرم ...

... سروش گفت : انتخابش با توست می خواهی به جای کدامین برادر باشی ؟

می خواهی جای یوسف باشی ؟

یا جای برادر حسودش ؟ آنکه فرماندهی می کرد بر دیگر برادران ؟

یا جای برادری که تحریک می کرد دیگر برادران را ؟ یا برادری که در هنگام ستم بر یوسف سکوت کرد ؟ یا جای ....

و من انتخاب می کردم ... هر بار بجای یکی از برادران بودم .... گاهی حسود ... گاهی تشویق کننده به ظلم .... گاهی خود ظالم .... گاهی سکوت کننده در مقابل ظلم .... گاهی خود مظلوم ... و هر بار دوباره ماجرا تکرار می شد .... و من حق انتخاب داشتم .... و هر بار یکی از برادران بودم ...

دوباره خوابم می برد ... و     ...  دوباره یکی دیگر از برادران بودم ....

سروش گفت : در دنیا این گونه اید  ... هر بار در یک ماجرا انتخاب می کنید که چه کسی باشید از برادران .... آن برادر که  مظلوم است ( یوسف ) .... یا آن برادر که حسود است .... یا آن برادر که تحریک می کند .... یا آن برادر که وساطت می کند ... یا آن برادر که ظالم است .... یا آنکه سکوت می کند از شرم .... یا آنکه سکوت می کند از ترس ... یا ... 

انتخاب با شماست تا در هر ماجرا انتخاب کنید ... پس انتخاب کنید ....

 

بیدار شدم از خواب .... اندیشه می کردم .... چرا خداوند ماجرای یوسف را "احسن القصص" - بهترین قصه ها - نامیده ...

...

ای وای اداره ام دیر شد ... باز خواب ماندم ....

... امان از این روز مره گی ........

 

 

/ 1 نظر / 9 بازدید
احمدی

سلام براستاد خوبم ‘ معمولا" فقط مطالب تون رو می خونم واز اظهارنظر پرهیز می کنم. مطلب قبلی واقعا" غم انگیز بود و خوشحالم که دوباره به روزمره گی زندگی بازگشتید گاهی علاج همه ی درد ها همون روزمره گی ست .موفق باشید