دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه

 

دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه

دوباره این دل دیوونه واست دل تنگه

وقت از تو خوندنه ستاره ی ترانه هام

اسم تو برای من قشنگ ترین آهنگه

بی تو یک پرنده ی اسیر بی پروازم

با تو اما می رسم به قله ی آوازم

اگه تا آخر این ترانه با من باشی

واسه تو سقفی از آهنگ و صدا می سازم

با یه چشمک دوباره منو زنده کن ستاره

نزار از نفس بیفتم تویی تنها راه چاره

آی ستاره آی ستاره بی تو شب نوری نداره

این ترانه تا همیشه تو رو یاد من میاره

 

تویی که عشقمو از نگاه من می خونی

تویی که تو طپش ترانه هام پنهونی

تویی که هم نفس همیشه ی آوازی

تویی که آخر قصه ی منو میدونی

اگه کوچه ی صدام یه کوچه باریکه

اگه خونم بی چراغه چشم تو تاریکه

می دونم آخر قصه میرسی به داد من

لحظه ی یکی شدن تو آینه ها نزدیکه

با یه چشمک دوباره منو زنده کن ستاره

نزار از نفس بیفتم تویی تنها راه چاره

آی ستاره آی ستاره بی تو شب نوری نداره

این ترانه تا همیشه تو رو یاد من میاره

 

ستاره

شادمهر عقیلی

/ 2 نظر / 33 بازدید
ساقی

دوش در مهتاب ديدم مجلسي از دور مست طفل مست و پير مست و مطرب تنبور مست ماه داده آسمان را جرعه اي زان جام مي ماه مست و مهر مست و سايه مست و نو ر مست بوي زان مي چون رسيده بر دماغ بوستان سبزه مست و آب مست و شاخ مست انگور مست خورده رضوان ساغري از دست ساقي الست عرش مست و فرش مست و خلد مست و حور مست زان طرف بزم شهانه از شراب نيم جوش تاج مست و تخت مست و قيصر و فغفور مست صوفيان جمعي نشسته در مقام بي خودي خرقه مست و جُبّه مست و شبلي و منصور ، مست آن طرف جمعِ ملائک، گشته ساقي جبرئيل عرش مست و سدره مست و حشر مست و صور مست شمس تبريزي شده از جرعه اي مست و خراب لاجرم مست است و از گفتار خود معذور مست مولانا

ساقی

مستي ما مستي از هر جـام نیست  مست گشتن کار هر بـد نـام نیست  ما ز جـام دوست، مستي مي کنیم خویش را فـارغ ز هستي مي کنیم مي، پلیـــدی را ز سر بیـرون کند عشق را در جـام دل، افزون کند چون که ما مستیم و از هستي تهي کي شود هستي، به مستي منتهي؟ مست، یعني: عاشقي بي قید و بند فـــارغ از بود و نبود و چون و چند؟ چون و چند از ابلهـــي آید میـــان در طریق عاشقي کي مي‌تـــوان؟ مست بود و فکـــر هستي داشتن کـــوه غـــم را از میان ، برداشتن کــي بُــوَد کـــار حساب و هندسه؟ کــي چنین درسي بود در مدرسه؟ عاشقي را خود جهــان دیگــریست منطق عاشق همــان پیغمــبریست عشق بر عاشق دهـــد ، دستور را عقـــل، کي فهمـد چنین منظور را تا نگـــردی عاشق از این ماجـــرا کـــي تواني کرد درک نکته هـــا؟ فهـم عاقل را به عاشق، راه نیست هرچه گویم باز میگویي که چیست؟ بایـــد اول ، تـــرک هشیاری کني عشق را در خویشتن جاری کني هر زمان گشتي تو مست جام عشق خویش را انــداختـــي در دام عشق آن زمان شاید بدانـــي عشق چیست چون کني درک یکـــي را از دویست سید محمد رضا شمس