اولین سحر از ماه رمضان و حدیث آرزومندی

امروز اولین روز ماه مبارک رمضان است ... و تلاقی پیدا کرده با سالروز  هبوط من بر زمین  ،  چهل و یک سال پیش ... این تلاقی میمون باد و خجسته ...

امروز بعد از نماز صبح تفألی زدم بر حافظ  غزلی بود  که سخت  چسبید ... غزل این بود :

 

 

بمژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم

بیا کز چشم بیمارت هزاران درد بر چینم

 

الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد

مرا روزی مباد آندم که بی یاد تو بنشینم

 

جهان پیر است و بی بنیاد ، ازین فرهاد کش فریاد

که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم

 

ز تاب آتش دوری شدم غرق عرق چون گل

بیارای باد شبگیری ، نسیمی زان عرق چینم

 

جهان فانی و باقی ، فدای شاهد و ساقی

که سلطانی عالم را طفیل عشق می بینم

 

اگر بر جای من غیری گزیند دوست ، حاکم اوست

حرامم باد ، اگر من جان بجای دوست بگزینم

 

صباح الخیر زد بلبل ، کجایی ساقیا ، برخیز

که غوغا میکند در سر خیال خواب دوشینم

 

شب رحلت هم از بستر روم در قصر حور العین

اگر در وقت جان دادن تو باشی ، شمع بالینم

 

حدیث آرزومندی که در این نامه ثبت افتاد

همانا بی غلط باشد ، که حافظ داد تلقینم

 

 

طلب خیر کردم برای دوستان از پری و  مهران و قطب بلاتکلیف عالم  .... تا ...

خداوند که درهای رحمتش بر خلق همیشه باز است و  بار  داده از ازل تا به ابد

ما را سعادت دهد تا در این ماه چشمان دلمان بازتر باشد و دلمان را گرمتر بسپاریم به خورشید وجودش  ...

امیدوارم تکلیف قطب بلاتکلیف عالم هم معلوم بشه تویه این روزها و شب های پر از برکت و  رحمت ...

 

آمین

 

 

/ 3 نظر / 7 بازدید
paridokht

tavalodet mobarak

paridokht

[گل][گل][گل]جهان فانی و باقی ، فدای شاهد و ساقی که سلطانی عالم را طفیل عشق می بینم

سایه سپید

نمی دونم چی بگم...شاید.....شاید باید در افسون گل سرخ همچنان شناور باشید