پس کجاست این ساقی

دلم امشب عجیب گرفته باز،

خسته شدم از این همه شب ها و روزهای دل گرفتگی،

 

گفتی برگردیم،

کمی زمان که بگذره باز پر پرواز و باز دل آسمون،

فریب خوردم

برگشتم

هبوط ام اما همیشگی شد

 

معراجم چه کوتاه بود

حالا باور روزها و شب های معراجم برای خودم داره دیگه سخت میشه روز به روز

باور اینکه من خواب بودم یا بیدار

باور باورهام

باور رویاهام

 

چند تا اتفاق با مزه رو میخوای بدونی؟

امروز  سر  کلاس درس خوابم برد !

خودم هم متعجب شدم...

میدونم خیلی ها سر کلاس خوابشون میبره

ولی اینبار فرق داشت...

تصور کن سر کلاس داشتم درس می دادم داشتم حرف می زدم نشسته بودم و روی نوت بوکم - همون نوت بوک با وفا - درس می دادم که یه دفعه وسط حرف زدنم ... دقیقاً بین بیان دو جمله خوابم برد ... چشم هام هم افتاد و یه  Blackout  بعد برگشتم دوباره به کلاس و جمله بعدیم رو هر جوری بود گفتم و خودم رو جمع و جور کردم ...

طفلکی بچه ها اونایی که متوجه شدن حتما فکر کردن مربی اشون معتاد شده و موادش دیر شده ... اتفاقا به چشمهای گود افتاده این روزهام میاد  این ماجرای معتادی...

... ای کاش بودم ... حداقل در عالم هپروت، خیالت کمتر آزارم می داد ....

 

اتفاق بعدی ....

نمی دونم چی بود ... یادم رفت... یادم بودها...خیلی هم با مزه بود ... ولی نمی دونم چرا یک دفعه یادم رفت و هر چی فکر می کنم یادم نمیاد ....  این روزها اینجوری شدم ... یک دفعه همه چی  یادم میره ..... همه چی .... فقط نمیدونم چرا بدجنسی های تو از خاطرم نمیره ....

 

بگذریم ....

چند روز پیش بازم متولد شدم ...دوباره .... یه حقیقت تلخ رو فهمیدم ...

اینکه تعداد بانک های این کشور خیلی بیشتر از تعداد دوستان منه ....

 

جای گله نیست ... مگر من با اون ها چه کردم در دوستی که توقع برگشتش رو دارم ...

همه جا بازاره و همه اهل معامله ....

 

چقدر دلم برای ساعت های مستی و   بد مستی  تنگ شده

کجاست این ساقی ؟

 

 

.  ..  ...

/ 0 نظر / 19 بازدید