. . . کابوسای هر روزم ....

به میخونه که می رفتم سر راه میخونه دیدم  یه  " زیبا رو ی جذامی "  داره واسه خودش زیر لب زمزمه می کنه  و این شعر  رو میخونه ... گوش دادم به زمزمه هاش ..... زیبا و سبک و قشنگ و دوست داشتنی می خوند ......


در آغوشم بگیر امشب

ببین از ترس می لرزم


مدارا کن کمی با من

به همدردی که می ارزم


هنوزم خواب می بینم

که میگیرن تورو از من

که می دزدن من و از تو

که می گن قلبشو بشکن


چه معصومانه می خندی

به کابوسای هر روزم


ببین اشکامو باور کن

تو آتیشم که می سوزم


کسی جز عشق با من نیست

همین جا آخر دنیاست

همین جا عاشقم میشی

چقدر تقدیر من زیباست


تو داری سخت می گیری

خیالی نیست با من باش


یه کاری کن نگم ای وای

یه کاری کن نگی ای کاش


چقدر حال خوشی دارم

تنم عطر تورو میده


تو خوشحالی که من خوبم

از این بهتر کسی دیده


از اینجا تا تو راهی نیست

اگر چه سخته ، می تونم

مسیر زندگیمونو

به سمت ما بچر خونم

 

نشستم در کنارش تا زمزمه اش تموم بشه ... بعد بلند شدم رفتم به سمت میخونه ... تو میخونه ساقی بود ... سرش سلامت .... مستم کرد از می ناب هر شب و روزش .... مست برگشتم .... ساغری در دست  ... بازم همون کوچه .... همون آوازه خون غم .... نشستم د رکنارش من ..... واسش خوندم  آوازی ... مستونه .. زیر لب .. بهش گفتم ....

 

خواهی که تا بیابی 
یک  لحظه‌ای  مجویش   

خواهی که تا بدانی
یک لحظه‌ای مدانش

چون  در  نهانش  جویی  
دوری  ز آشکارش   

چون  آشکار  جویی 
محجوبی از نهانش

چون ز آشکار و پنهان
بیرون شدی به برهان   

پاها دراز کن خوش
می‌خسب در امانش


دیدم نگاهش رو  .. که نگاه مست نبود  ...  گذاشتم ساغرم رو پیشش .... که شاید زکات مستی هر شبم  باشه ..

 

. سر ساقی سلامت ..

 

 


/ 4 نظر / 5 بازدید
ساقی

بی همگان به سر شود بیتو به سر نمیشود داغ تو دارد این دلم جای دگر نمیشود دیده عقل مست تو چرخه چرخ پست تو گوش طرب به دست تو بیتو به سر نمیشود جان ز تو جوش میکند دل ز تو نوش میکند عقل خروش میکند بیتو به سر نمیشود خمر من و خمار من باغ من و بهار من خواب من و قرار من بیتو به سر نمیشود جاه و جلال من تویی ملکت و مال من تویی آب زلال من تویی بیتو به سر نمیشود گاه سوی وفا روی گاه سوی جفا روی آن منی کجا روی بیتو به سر نمیشود دل بنهند برکنی توبه کنند بشکنی این همه خود تو میکنی بیتو به سر نمیشود بی تو اگر به سر شدی زیر جهان زبر شدی باغ ارم سقر شدی بیتو به سر نمیشود گر تو سری قدم شوم ور تو کفی علم شوم ور بروی عدم شوم بیتو به سر نمیشود خواب مرا ببستهای نقش مرا بشستهای وز همهام گسستهای بیتو به سر نمیشود گر تو نباشی یار من گشت خراب کار من مونس و غمگسار من بیتو به سر نمیشود بی تو نه زندگی خوشم بیتو نه مردگی خوشم سر ز غم تو چون کشم بیتو به سر نمیشود هر چه بگویم ای سند نیست جدا ز نیک و بد هم تو بگو به لطف خود بیتو به سر نمیشود

ساقی

آمده​ام که سر نهم عشق تو را به سر برم ور تو بگوییم که نی نی شکنم شکر برم آمده​ام چو عقل و جان از همه دیده​ها نهان تا سوی جان و دیدگان مشعله نظر برم آمده که رهزنم بر سر گنج شه زنم آمده​ام که زر برم زر نبرم خبر برم گر شکند دل مرا جان بدهم به دل شکن گر ز سرم کله برد من ز میان کمر برم اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم آنک ز زخم تیر او کوه شکاف می کند پیش گشادتیر او وای اگر سپر برم گفتم آفتاب را گر ببری تو تاب خود تاب تو را چو تب کند گفت بلی اگر برم آنک ز تاب روی او نور صفا به دل کشد و آنک ز جوی حسن او آب سوی جگر برم در هوس خیال او همچو خیال گشته​ام وز سر رشک نام او نام رخ قمر برم این غزلم جواب آن باده که داشت پیش من گفت بخور نمی​خوری پیش کسی دگر برم

باران

...چمن خاطر من نیز زجان مایه ی عشق در سراپرده دل غنچه ای می پرورد٬ هدیه ای می آورد- برگ هایش کم کم باز شدند! برگ ها باز شدند: «....یافتم!یافتم!آن نکته که می خواستمش! با شکوفایی خورشید و ٬ گل افشانی لبخند تو٬ آراستمش! تار و پودش را از خوبی و مهر٬ خوش تر از تافته ی یاس و سحر بافته ام که «دوستت دارم»را من دلاویزترین شعر جهان یافته ام! این گل سرخ من است! دامنی پر کن ازین گل که دهی هدیه به خلق٬ که بری خانه دشمن! که فشانی بر دوست! راز خوشبختی هر کس به پراکندن اوست! در دل مردم عالم٬به خدا نور خواهد پاشید٬ روح خواهد بخشید.» توهم ای خوب من٬این نکته به تکرار بگو! این دلاویزترین شعر جهان را٬همه وقت٬ نه به یک بارو به ده بار٬که صد بار بگو! «دوستم داری»؟را از من بسیار بپرس! «دوستت دارم»را به من بسیار بگو! «فریدون مشیری»

باران.........

باران عشق ودوستی ارزونی دلتون ای قلندر مست عاشق باش ..عاشقانه زندگی کن چون همه عالم از عشق شروشد وعقل اول نیز..........دنیا رو عشق است وماسوی رو عشق است ........دم ساقی هم گرم ....که تورو از می ناب ازلی سرمست میکند........مست مست مست چرخ زنان ..راستی یادت باشه یه بارهم باید بریم قونیه پابوس مولانا