... تقدیم به ساقی ...

من خود ای ساقی از این شوق که دارم مستم

تو به یک جرعه دیگر ببری از دستم

 

هر چه کوته نظرانند ، بر ایشان پیمای

که حریفان ز مل و من ز تامل مستم

 

به حق مهر و وفایی که میان من و توست

که نه مهر از تو بریدم ، نه به کس پیوستم

 

پیش از آب و گل من ، در دل من مهر تو بود1

با خود آوردم از آنجا نه به خود بر بستم

 

من غلام2 توام از روی حقیقت ، لیکن

با وجودت نتوان گفت که من خود هستم

 

دائما عادت من گوشه نشستن بودی

تا تو برخاسته ای از طلبت ننشستم

 

تو ملولی و مرا طاقت تنهایی نیست

تو جفا کردی و من عهد وفا نشکستم

 

سعدیا با تو نگفتم که مرو در پی دل

نروم باز  ، گر این بار که رفتم جستم

 

1  همه عمر بر ندارم من از این خمار مستی  /  که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

2 شاه غلام

3 مهرورزان زمانهای کهن
   هرگز از خویش نگفتند سخن
   که در آنجا که تویی
   بر نیاید دگر آواز از من...
  ....فریدون مشیری ....

 

/ 5 نظر / 20 بازدید
ghazal

مست عشقم مست شوقم مست دوست مست ان دلبر که عالم مست اوست...❤❤♥.¸¸.•*❤*•.¸¸.♥❤❤...

ghazal

چنان مشتاقم ای دلبر به دیدارت که از دوری برآید از دلم آهی بسوزد هفت دریا را

ghazal

من که باشم که بر آن خاطرِ عاطر گذرم ؟ لطفها میکنی ای خاک درت تاج سرم دلبرا ! بنده نوازیت که آموخت بگو ؟ که من این ظنّ به رقیبان تو هرگز نبرم همّتم بدرقه ی راه کن ای طایر قدس که دراز است رهِ مقصد و من نو سفرم ای نسیم سحری بندگی من برسان که فراموش مکن وقت دعای سحرم خرم آن روز کز این مرحله بربندم بار و از سر کوی تو پرسند رفیقان خبرم حافظا شاید اگر در طلب گوهر وصل دیده دریا کنم از اشک و در او غوطه خورم پایه نظم بلند است و جهان گیر ! بگو تا کند پادشه بحر دهان پر گهرم

ghazal

وقتی به تنهایی یک ارزو داریم اسمش رویاست وقتی همه با هم یه ارزوی مشترک دارم اسمش حقیقت

....

اگر کسی را دوست داری باید او را آن طور که هست دوست داشته باشی نه آن جور که گمان می کنی باید باشد!