... سال نو مبارک ...

سلام

سال نو مبارک

امروز سال پیر کارش رو تمام کرد و سال جوان کارش رو شروع کرد.

روزهاست که دارم فکر می کنم امسال باید با بقیه سال ها فرق کنه... باید فرق کنم ... باید حرکت کنم ... از خود به خود .... باید رقابت کنم ... با خود ...

 

تصمیم هایی دارم برای امسال ..

امید به  خدا بتونم  تلاش کنم برای پیشرفت کردن ..

یکی از تصمیم هام هم اینه که به صورت منظم بیام تویه اینترنت و چیز بنویسم ...

کمی از خمودگی دربیام .. بالهای چروکیده ام رو باز کنم ببینم میشه باهاشون پرواز کرد هنوز ...

معلومه که میشه پرواز کرد .. همیشه میشه پرواز کرد .. این خاصیت آدمی است ..

آدمی بی نظیرترین مخلوق خداونده .. و همیشه میتونه پرواز کنه .. میتونه جزو قاتلین حسین بن علی باشه و ساعتی بعد جزو یاری دهندگان حسین ... فقط کافیه  "آزاده" باشه ...

 

آزاده گی

آزاده     بودن   کافیه برای اینکه آدمی بتونه پرواز کنه .. آزاده بودن کافیه برای اینکه در عرض چند دقیقه از عمق سقوط برسی به اوج صعود ..  شاید حتی از  "دینداری"  هم مهمتر باشه ..

مگه نبود که حسین بن علی رو دینداران پیرو یزید بن معاویه کشتن ؟

مگه نبود که علی بن ابیطالب رو دینداران حافظ قرآن کشتن ؟ مگه ابن ملجم قرآن خوان و نماز خوان نبود و به گمان خودش برای خدا اقدام به قتل و ترور علی ابن ابیطالب نکرد ؟

 

پس یادم باشه آزاده باشم ... نه دیندار ...

و فکر کنم ... امسال بیشتر از سال های پیش ... فکر کنم و سوال بپرسم از خودم و دیگران ... سوال کردن یعنی اینکه آدم داره فکر میکنه ... داره شک میکنه ... و داره حرکت میکنه رو به جلو ......

 

شک

یادم باشه به هیچ چیز مطمئن نباشم به همه چی شک کنم 1 .... شک آدمی رو پیش میبره و مطمئن بودن آدمی رو متوقف میکنه  ... شک می کنم به همه چی ... به همه چی ... جز به تو ...

جز به تو به همه چی شک می کنم ... می زارم تا این شک من و با خودش ببره به معراج ..به قعر جهنم ... به عمق بهشت ...  به سایه خنک اون درخت سبز کنار اون جوی افسانه ایی بهشت ... ولی هیچ کجا متوقف نمیشم ... نه توی ه جهنم ... نه توی ه بهشت  ... نه به آبی ها دل خواهم بست نه به دریا پریانی که سر از آب برون می آرند 2 .... خواهم رفت ... همه خواهند گفت که اینجا آخرشه دیگه راهی نیست ... باور نخواهم کرد ... خواهم رفت .... با شک .... با تو ....   با بود بی تردید تو در عمق وجود پر تردید هستی ات خواهم رفت .....

 

مثل کیمیا گر ، به دنبال رویاهام ... باید بروم ...

و آخرین وسیله راه رو هم فراموش نکنم ... عشق ...

 

عشق

این  وسیله ها آدمی رو حفظ می کنن و به مقصد می رسونن ...

آزاده گی  ،  فکر شکاک    و     عشق   ...

عشق یعنی تقوا ... عشق یعنی حفظ کردن تو از بدی ها ... عشق یعنی پادزهر همه بدی ها و پلیدی ها و پلشتی ها .... درست مثل بوسه  True Love  برای سفید برفی .... یا   فیونا 3....  عشق آدمی رو حفظ میکنه و  اون رو به سرشتش بر می گردونه ... به ذات خودش ... به ذات مقدس خودش ... مگه نیست که تو در من دمیدی ...

به عشق هرگز شک نکن ... به هر عقیده محکمی شک کن ... و ازش عبور کن ... و اگر خوب بود بهش برگرد ... و در تمام این مسیر آزاده باش ... 

دیندار نباش  ...  مسیح را دینداران یهود به صلیب کشیدند ...برای حفظ اقتدارشان بر مومنین یهود ...

دیندار نباش ... حسین بن علی را  دینداران کوفه کشتند ... برای نشان دادن وفاداری اشان به خلیفه وقت ....

و عاشق باش ...

 

... القصه ... سال نو مبارک ...

امیدوارم در سال جدید .... آزاده ... متفکرشکاک به تمام عقاید دنیا .... و عاشق   باشم   و    باشید ....

 

آمین

 

 

 

 

1    ... بیا و مثل گذشته جز به من به همه شک کن  .... ( مریم حیدر زاده )

2   .. شعر قایقی باید ساخت ... سهراب سپهری

3   ... پرنسس فیونا در  فیلم شرک

/ 2 نظر / 16 بازدید
ساقی

زندگی کردن مثل کشیدن یه تابلو نقاشی میمونه. اگه نقاشی از یه حد خوبی بهتر باشه، بیشتر مردم عیب های نقاشی رو نمیبینند و غالبا محو زیبائی میشند. اگر هم کیفیت نقاشی از یه حدی پائین تر باشه بیشتر افراد متوجه ریزه کاری هائی که تو یه قسمت نقاشی شده نمیشند و تابلو به راحتی مورد نقد گرفته میشه. ولی در هر دو حالت هیچ کس مثل خود آدم نمیدونه که تو ذره به ذره این نقاشی چی گذشته! شاید یه لبخند ژوکوند تو هرسلول این تابلو محو باشه. زندگی بر پاشنه قضاوت ما در مورد هر چیزی می چرخه و حقیقت به همین طریق نمایان میشه ولی گاهی بایستی احتیاط کرد. شاید بایستی وقتی یه تابلو را رد میکنیم، چند قدمی به عقب برگردیم و این بار فقط به دنبال لبخند ژوکوند محو شده توی تابلو بگردیم.

ساقی

زندگی کردن مثل کشیدن یه تابلو نقاشی میمونه. اگه نقاشی از یه حد خوبی بهتر باشه، بیشتر مردم عیب های نقاشی رو نمیبینند و غالبا محو زیبائی میشند. اگر هم کیفیت نقاشی از یه حدی پائین تر باشه بیشتر افراد متوجه ریزه کاری هائی که تو یه قسمت نقاشی شده نمیشند و تابلو به راحتی مورد نقد گرفته میشه. ولی در هر دو حالت هیچ کس مثل خود آدم نمیدونه که تو ذره به ذره این نقاشی چی گذشته! شاید یه لبخند ژوکوند تو هرسلول این تابلو محو باشه. زندگی بر پاشنه قضاوت ما در مورد هر چیزی می چرخه و حقیقت به همین طریق نمایان میشه ولی گاهی بایستی احتیاط کرد. شاید بایستی وقتی یه تابلو را رد میکنیم، چند قدمی به عقب برگردیم و این بار فقط به دنبال لبخند ژوکوند محو شده توی تابلو بگردیم.