. . . گاهی رفتن به سفر اجتناب ناپذیره ...

 

 

گاهی رفتن به سفر اجتناب ناپذیره ...

باید بری ... چون مسافری ... چون باید بری ... یه جایی ... یه چیزی ... منتظرته ... که بهت چیزی یاد بده ... چیزی بهت بگه .... هیچی تصادفی نیست ... هیچ چیزی اتفاقی نیست ...

.. ولی امان از سفری که که تموم نشه .... یا ندونی تموم شده یا نه ...

 

می خوام  دیگه نوشتن تویه این وبلاگ رو کنار بذارم ... میخوام دست از سفر بکشم ... دیگه صداها  رو دنبال نکنم ... برم گوشه یه میخونه و واسه خودم مست کنم ...

 

حالیا مصلحت وقت در آن می‌بینم
که کشم رخت به میخانه و خوش بنشینم


یعنی از اهل جهان پاکدلی بگزینم
جام می گیرم و از اهل ریا دور شوم

فرصتی نیست که بخوام درد دل کنم ولی باید اعترافاتی رو انجام بدم شاید اعترافاتی چون "اعترافات قدیس آگوستین" قبل از رفتن این اعترافات رو آخرین مطالب این وبلاگ می ذارم و بعد از اون رخت میکشم و میرم  به میخونه ...

 

 

/ 0 نظر / 20 بازدید