جمعه ها ، باز هم جمعه ها

نمی دانم کی بود که می گفت همیشه غروب جمعه ها غمگین ترین غروب هفته است ، اما این جمعه غمگینترین غروب ماه بود واسه من ، شایدم سال ، اومدم تویه این اتاق شلوغ خواستم یه آواز بخونم  شاید این آتش تویه سینه آروم بشه ، ولی همیشه شعر و غزل و ترانه و آواز این شعله رو گرمتر کرده و هیچ وقت اونو تسلی نداده این شعر  وترانه رو  هدیه می کنم به تمومه کسایی که  تویه غروب جمعه ها دلشون میگیره و نمیدونن چرا .... موسیقی گیتار ضمیمه اونو تویه خیالتون بشنوید و همزمان با اون بخونید :

چه کسم من ؟چه کسم من ؟ که بسی وسوسه مندم
گه از آن سوی کشندم ، گه از این سوی کشندم

ز کشاکش چو کمانم ، به کف گوش کشانم
قدر از بام در افتد ، چو در خانه ببندم

مگر استاره چرخم؟ که ز برجی سوی برجی
به نحوسیش بگریم ، به سعودیش بخندم

نفسی آتش سوزان ، نفسی سیل گریزان
ز چه اصلم ؟ ز چه فصلم ؟ به چه بازار خرندم ؟

نفسی همره ماهم ، نفسی مست الهم
نفسی یوسف چاهم ، نفسی جمله گزندم

نفسی رهزن و غولم ، نفسی تند و ملولم
نفسی زین دو برونم ، که بر آن بام بلندم

بزن ای مطرب قانون ، هوس لیلی و مجنون ؟
که من از سلسله جستم ، وتد  هوش بکندم

به خدا که نگریزی  ، قدح مهر نریزی
چه شود ، ای شه خوبان ، که کنی گوش به پندم ؟

هله ، ای اول و آخر ، بده آن باده فاخر
که شد این بزم منور به تو ای عشق پسندم

بد آن باده جانی ، ز خرابات معانی
که بدان ارزد چاکر که از آ« باده دندم

بپران ناطق جان را تو ازین منطق رسمی
که نمی یابد میدان بگو حرف ، سمندم



(مولوی)

/ 3 نظر / 15 بازدید
پریدخت اشکواری

اقای نیسی خیلی قشنگ بود منم بدون اجازه گذاشتمش..تووبلاگم از لطفی که دارین ممنون..

احمدرضا شفيعا

جناب آقاي مهندس نيسي از مطالب لطيف و احساسي كه در دلنوشته هاي وبلاگتون قرار داديد بسيار لذت بردم. اما يك انتقاد : چرا بايد موسيقي گيتار را ضميمه شعر مولانا كرد ؟ شعري كه به خودي خود آدمي را به عرش مي برد و با آميختن نواي دف به آن، تا ملكوت اعلا سما خواهيم كرد ؟؟؟

نیسی

شفیعا جان "گیتار" برای من همان می کند که "دف" برای تو و "تنبور" برای دیگری ... آدمی دلش پی "بهانه" است تفاوتی بین "بهانه" ها نیست ... از "بهانه" و "بهانه گیر " بگذر و متمرکز شو بر روی "آنچه مورد بهانه" است ...