سلام بر غم 1

نمی دونم امروز چی شد ....   یا اینکه کسی چی گفت ... یا اینکه کدوم فلک تویه افلاک از قمر به سمت عقرب رفت که ...... دل من گرفت ...

به خودم گفتم  : شاعر که میگفت 

" غم وشادی بر عارف چه تفاوت دارد "

"ساقیا باده بده شادی آن کاین غم از اوست"

خوشا بحالش

ما کجا و اون کجا ... چقدر فاصله داریم با بی غمی .... دم علی بی غم ٢گرم که حرف دلش و فریاد می زد .....

القصه ، بی خیال غصه  ..... دیشب تویه بزم شبونه یه آدم باحالی یه شعری خوند که حالشو بردم و حض کردم  ....  گفتم بی نصیب نمونی ... بیار پیاله تو :

 

وقتی گریبان عدم ، با دست خلقت می درید

وقتی ابد چشم تو را ، پیش از ازل می آفرید

وقتی زمین ناز تو را ، در آسمان ها می کشید

وقتی عطش طعم تو را ، با اشک هایم می چشید

من عاشق چشمت شدم ،  نه عقل بود و نه دلی

چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی

یک آن شد این عاشق شدن ، دنیا همان یک لحظه بود

آن دم که چشمانت مرا ، از عمق چشمانم ربود

وقتی که من عاشق شدم ، شیطان به نامم سجده کرد

آدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده کرد

من بودم و چشمان تو ، نه آتشی و نه گلی

چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی

من عاشق چشمت شدم ، شاید کمی هم بیشتر

چیزی در آن سوی یقین ، شاید کمی هم پیش تر

آغاز و ختم ماجرا ، لمس تماشای تو بود

دیگر فقط تصویر من ، در مردمک های تو بود

من عاشق چشمت شدم

 

 

یه سرچی که کردم تویه این خرابات ، تویه میخونه گوگل دیدم اسم  "دکتر افشین یداللهی" رویه این شعر  مونده ، دمش گرم ، به سلامتیش

گوگل خان می گفت که بجز این شعر شعرای دیگه هم داره نگاهی که به شعراش انداختم دیدم بعضی هاش برام آشناست ، و تازه دوستشون هم داشته ام ولی اسم صاب کارشون و نمی دونستم ...

خلاصه قسمت مور مور قضیه وقتی بود که اون  آدم باحاله  گفت این شعر رو از طرف خدا بخون واسه آدم یعنی قربونش برم خدا وقتی آدم و خلق کرده تویه اون لحظه خلقت این شعر رو خونده ....  اینکه حالا شاعرش ، منظورش واقعا چی بوده به کنار ... دیدین گاهی آدما ، از قوم هنرمندش یه چیزایی خلق می کنن ؟

بعد خودشون میمونن توش که "بابا دست مریزاد چی از آب دراومد ... دممون گرم ... " .... ولی واقعا با این دید شعره رو بخونی  ، مستت میکنه ... 

دم هرچی آدم باحاله گرم ....  به سلامتی تمومیه آدمایه با حال روزگار ...

دم تو هم گرم خداجون  .. ... خیلی مردی .. ... دیوووونتم .... اگه گاهی میبینی گیلی ویلی میرم ببخش ... ماله هشیار شدنمه ... مستی که از سر میپره آدم فراموش میکنه ..... تو مستم کن ..... تا بفهمم عشقتو .....  خالیتم ...تو لبریزم کن ...

....حالیم کن که من برای تو کی هستم .....

 

همه عمر برندارم سر از این خمار مستی

که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی٣

 

1  نام کتابی  از  فرانسوا ساگان

٢  علی بی غم  قهرمان فیلم  گنج قارون با بازی  بازیگر و ورزشکار بزرگ زنده یاد  فردین

٣  سعدی

 

/ 1 نظر / 6 بازدید
قطب منفی عالم

سلیقه تون عالیه شعر وواقعا تووووپیه !!!! دم شما هم گرم به خاطر انتخاب تون