..... حالیته ؟

این متن رو که در این پایین میذارم رو خیلی دوست دارم ...

میذارم تقدیم به بچه های با حال خوابگاه طرشت ... دانشگاه شریف ... اتاق 201 بود ؟ .... امان از پیری و مستی و بی خبری ...

تقدیم به مرتضی کبیری ، بیژن مقدسی ، مهدی الفت و  ..... مجنون و محمود نصفه  و  ...

آخ اگه بدونین چقدر دلم براتون تنگه .... اگه اسم کسی از قلم افتاده ... واسه این نیست که از یادم رفته ... قیافه هاتون ... حرفاتون ... کاراتون یادمه ... اما حافظه من ... میدونین که دست دومه ... اونم چینی ...! نمیشه ازش توقع داشت ... دلم ولی هنوز فابریک ... فابریکه .... دوستون دارم ... از اینجا ها گذر کردین ... ما رو هم بنوازین ...

.................................

لاتی بخونینش ... اونجوری که ... شایسته لوتی ها ست ....

................................

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آره ... داشتیم چی میگفتیم ؟


بنویس ...


ما رو دیوونه و رسوا کردی ،حالیته ؟ ...


ما رو آواره صحرا کردی ، حالیته ؟ ...


آخه ما هم واسه خودمون معقول آدمی بودیم...
دست کم هرچی که بود آدم بی غمی بودیم ،حالیته ؟ ....


سر و سامون داشتیم ...
کس و کاری داشتیم ...
ای دیگه ... یادش به خیر ...


ننمون جورابمونو وصله میزد...
مارو نفرین میکرد....


بابامون.... خدابیامرز ....سرمون داد میکشید.....بهمون فحش میداد

...با کمربند زمون اجباریش پامونو محکم میبست .....ترکه های آلبالو رو .... رو کف پامون میشکست ،حالیته ؟ ...


هی دیگه ... یاد اون روزا به خیر ...
چون بازم هرچی که بود .... سر و سامونی بود ....  حالیته ؟ ....


ننه ای بود که نفرین بکنه .... بعد نصف شب پاشه لحاف رو آدم بکشه .... که مبادا پسرش خدانکرده بچٌاد ....که مبادا نور چشمش سینه پهلو بکنه .... حالیته ؟ ...


هه ... بابایی بود که گاه و بیگاه سرمون داد بزنه ،باهامون دعوا کنه ،پامونو فلک کنه .. بعد صبح زود پاشه ما رو تو خواب بغل کنه ... اشکهای شب قبلو که روی صورتمون ماسیده بود ... کم کمک با دستای زبر خودش ... پاک بکنه ... حالیته ؟ ...


میدونی ؟  ... بابامون چند سال پیش ،عمرشو داد به شوما ...  هرچی خاک اونه عمر تو باشه  ... مرد زحمتکشی بود  ... خدا رحمتش کنه  ... ننه هم کور و زمینگیر شده... ای دیگه ... پیر شده ...

بیچاره غصه ما پیرش کرد ،غم رسوایی ما کور و زمینگیرش کرد .. حالیته ؟


اما راستش چی بگم ...  تخصیر ما که نبود ... هرچی بود زیر سر چشم تو بود ... یکباره تو راه ما سبز شدی ...  ما رو عاشق کردی .... ما رو مجنون کردی ... ما رو داغون کردی ...  حالیته ؟


آخه آدم چی بگه قربونتم ؟ ....  حالا از ما که گذشت ...  بعد از این اگر شبی ... نصفه شبی به کسونی مث ما  قلندر و مست و خراب  ... تو کوچه برخوردی  ... اون چشارو هم بذار  .... یا اقلکن  دیگه این ریختی بهش نیگا نکن  ... آخه من قربون هیکلت برم ... اگه هر نیگا بخواد اینجوری آتیش بزنه  ...  پس باهاس تموم دنیا تا حالا ،  سوخته باشه ...

... حالیته ؟ ....

 

...  نه دیگه ، نه دیگه این واسه ما دل نمیشه ...

 

/ 2 نظر / 6 بازدید
ساقی

عاشقم ، سوخته ام ، وا بگذاريد مرا لحظه اى با د ل شيدا بگذاريد مرا من در افتاده ام از پا دگر اى همسفران ببريد از من و تنها بگذاريد مرا سرنوشت من و دل بي سرو ساماني بود به قضا و قدر اين جا بگذاريد مرا عاقلان ، راه سلامت به شما ارزاني من كه مجنونم و رسوا بگذاريد مرا خسته و كوفته از شور و شر زندگي يكدم آسوده ز غوغا بگذاريد مرا تلخكامم كه به غمخوارى من بنشينيد شاد از آنم كه به غمها بگذاريد مرا دل ديوانه عاشق ، نشود پند پذير بهتر آنست به خود وا بگذاريد مرا

رضا

منو یاد روزهای شریف و خوابگاه طرشت انداختی و اتاق 213 یکدفعه حال عجیبی پیدا کردم...