آخر قصه ها

جوهر فلسفه هگل  بیان می کند که هرجا عرضه ای می شود مانند یک انسان پاک و شریف و مهربان که دل در گرو  رستگاری آدمیان بسته است ، ضد آن عرضه که دشمنان بشریتند نیز پدید می آید و از پیکار این دو فرهنگی تازه پدید می آید و آن فرهنگ نیز خود عرضه ای است با دشمنانی مواجه می شود و این حرکت ادامه می یابد و این پیکار تکرار می شود و قافله کائنات در این پیکار مستمر به تدریج از بی نظمی و پریشانی ( خائوس chaos  ) دور می شوند و به سوی صورت و کمال مطلق ازلی ( ایده مطلق هگلی ) پیش می روند. هگل در این بحث از کلمات " تز " برای عرضه و " آنتی تز " برای عرضه مخالف و " سنتز " برای نتیجه حاصل از نزاع تز و آنتی تز گرفته است.

 

نظامی نیز اصل کلی حضور و دشمن و اهریمن را در عرصه هنرو  اخلاق و علم را چنین بیان کرده است :

 

این است که گنج نیست بی مار

هرجا که رطب بود ، بود خار

 

هر ناموری که این جهان داشت

بدنام کنی ز همرهان داشت

 

یوسف که ز ماه عقد می بست

از حقد برادران نمی رست

 

عیسا که دمش نداشت دودی

می برد جفای هر جهودی

 

احمد که سرآمد عرب بود

هم خسته خار بولهب بود

 

دیری است که تا جهان چنین است

بی نیش مگس کم انگبین است

 

 

- داستان ها و نمایشنامه ها در جهان عموماً حامل عنصری به نام تضاد (  Conflict ) هستند که بدون آن داستانی ساخته نمی شود. خمیر ماسه هر داستانی تضادهایی است که میان انسان و انسانهای دیگر یا انسان با طبیعت پیش می آیدو معمولاً در اکثر داستانها عنصر تضاد در اولین بخش داستان ظاهر می شود.

 

شاید این نکته در قرآن به این صورت ذکر شده باشد که :

 

وَکَذَلِکَ جَعَلْنَا لِکُلِّ نِبِیٍّ عَدُوًّا شَیَاطِینَ الإِنسِ وَالْجِنِّ یُوحِی بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ

غُرُورًا وَلَوْ شَاء رَبُّکَ مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَمَا یَفْتَرُونَ

(آیه 112 سوره انعام )

 

و بدین سان ما برای هر پیامبری دشمنی برانگیختیم از شیاطین چن و انس که آنان برای گمراه کردن مومنان با یکدیگر سخنان آراسته و فریبنده می گویند و اگر خدا می خواست چنین نمی کرد، پس آنان را با هر آنچه از تهمت و افترا می زنند ، رها کن ( و آسوده باش).

 

 - تسلی رسول و همه خوبان این است که پایان داستانها همه روی در خیر دارد یعنی به پیروزی خوبان بر بدان ختم می شود و داستان عالم کمدی است نه تراژدی و اگر داستانی است که در آن بدان بر خوبان مسلط هستند معلوم است که هنوز داستان به پایان نرسیده است.

 

 

( از سخنان استاد قمشه ایی )

/ 0 نظر / 21 بازدید