دل ساقی و ساقی بی دل

ﻣﺎ ﺗﺸﻨﻪ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺩﻩ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺭﻭﺯ ﺍﻟﺴﺘﯿﻢ

ﻣﺎ ﺟﺎﻡ ﺷﮑﺴﺘﯿﻢ ﻭﻟﯽ ﺑﺎﺩﻩ ﭘﺮﺳﺘﯿﻢ

 

ﺭﻧﺪﺍﻥ ﺧﺮﺍﺑﺎﺕ ﺑﺨﻮﺭﺩﻧﺪ ﻭ ﺑﺮﻓﺘﻨﺪ

ﻣﺎﯾﯿﻢ ﮐﻪ ﺟﺎﻭﯾﺪ ﺑﺨﻮﺭﺩﯾﻢ ﻭ ﻧﺸﺴﺘﯿﻢ

 

 ﺩﺭ ﮐﺎﺳﻪ ﻣﺎ ﺑﺎﺩﻩ ﺑﻪ ﺟﺰ ﻋﺸﻖ ﻣﺮﯾﺰﯾﺪ

ﮐﺰ ﺑﺎﺩﻩ ﻋﺸﻖ ﺍﺳﺖ ﮐﺰ ﺁﻥ ﺑﺎﺩﻩ ﺑﺠﺴﺘﯿﻢ

 

 ﺟﺰ ﺑﺎ ﺩﻝ ﺳﺎﻗﯽ ﻭ ﺑﻪ ﺟﺰ ﺳﺎﻗﯽ ﺑﯽ ﺩﻝ

 ﻧﻪ ﻋﻬﺪ ﺑﺒﺴﺘﯿﻢ ﻭ ﻧﻪ ﻋﻬﺪﯼ ﺑﺸﮑﺴﺘﯿﻢ

 

ﭼﻮﻥ ﺟﺎﻡ ﺗﻦ ﻣﺎ ﺑﻪ ﭘﺸﯿﺰﯼ ﻧﺨﺮﯾﺪﻧﺪ

ﺍﺯ ﺟﺎﻡ ﻭ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﻪ ﻭ ﺍﺯ ﺩﺍﻡ ﺑﺮﺳﺘﯿﻢ

 

ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺩﯾﻪ ﺣﯿﺮﺍﻥ ﻭ ﻣﻠﻮﻟﯿﻢ

ﻭ ﺯ ﻓﺘﻨﻪ ﺳﺎﻗﯽ ﻧﻬﺎﻥ ﺷﺐ ﻫﻤﻪ ﻣﺴﺘﯿﻢ

 

ﮔﻔﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺟﺰ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﻫﻨﺮ ﻧﯿﺴﺖ

ﮔﻔﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﺴﺘﯿﺪ ﻭ ﭘﺮﯾﺸﺎﻥ ،ﺑﻠﻪ ﻫﺴﺘﯿﻢ

 

ﺍﯼ ﺳﺎﻗﯽ ﺍﻋﻈﻢ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺷﻬﺮ ﻧﻬﺎﻧﯽ

ﻣﺎ ﺩﻟﺨﻮﺵ ﺍﺯ ﺁﻧﯿﻢ ﮐﻪ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﭘﺮﺳﺘﯿﻢ

 

 

 حضرت مولانا  - به روایت استاد گرامیم

/ 9 نظر / 18 بازدید
saghi

گوهر مخزن اسرار همان است که بود عاشقان زمره ارباب امانت باشند از صبا پرس که ما را همه شب تا دم صبح طالب لعل و گهر نيست وگرنه خورشيد کشته غمزه خود را به زيارت درياب رنگ خون دل ما را که نهان می‌داری زلف هندوی تو گفتم که دگر ره نزند حافظا بازنما قصه خونابه چشم حقه مهر بدان مهر و نشان است که بود لاجرم چشم گهربار همان است که بود بوی زلف تو همان مونس جان است که بود همچنان در عمل معدن و کان است که بود زان که بيچاره همان دل‌نگران است که بود همچنان در لب لعل تو عيان است که بود سال‌ها رفت و بدان سيرت و سان است که بود که بر اين چشمه همان آب روان است که بود

پارتیانا

سلام هم پیاله ! گر قلندری ، قلندری را به اندیشه چکار ؟ قلندری از جنس عشق است و اندیشه ا ز جنس عقل! به فرموده مولانا :نخستین پله قلندری عقل است اما زمانی که پا به پله عشق نهادی آن عقل به کارنایدت به قول رهی معیری اول کنم اندیشه ای تا برگزینم پیشه ای آنگه به یک پیمان می اندیشه را باطل کنم

گ -الف

آنان‌که اسیر عقل و تمییز شدند، در حسرتِ هست‌ونیست ناچیز شدند؛ رو با خبرا، تو آب انگور گُزین، کان بی‌خبران به غوره مِیْویز شدند!

ساقیو

ساقی ز خود پوشید این خرقه می آلود ؟

...........

خیلی سختِ نگه داشتن بغض پشت تلفن . . .! مخصوصاً وقتی که میخوای نفهمه . .. هی قورتش میدی . . .هی . . اما آخرم چیکه چیکه اشکات گونه ها تو خیس میکنه! اون موقع اس که یهو تلفنُ قطع مکنی. . . بعدشم میگی خودش قطع شد...!

saghi

yek sokhane tazeh begoo..........[گل][قلب][ماچ]

saghi

ﺧﻮﺷﺒﺨﺖ ﺑﺎﺷﻴﺪ... ﻫﻤﺎﻥ ﺑﺎﺷﻴﺪ ﻛﻪ ﻣﻲ ﺧﻮاﻫﻴﺪ. اﮔﺮ ﺩﻳﮕﺮاﻥ ﺁﻧﺮا ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪاﺭﻧﺪ, ﺑﮕﺬاﺭﻳﺪ ﻧﺪاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ, " ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﻲ ﻳﻚ اﻧﺘﺨﺎﺏ اﺳﺖ " ﺯﻧﺪﮔﻲ, ﺭاﺿﻲ ﻧﮕﻪ ﺩاﺷﺘﻦ ﻫﻤﻪ ﻧﻴﺴﺖ

پریا

سلام نمی دونم من را یادتون هست یا نه خیلی وقته از شما خبری نداشتم بچه ها چطورند؟ آلا و پسرتون ... که یه اسم قشنگی داشت ولی الان یادم نمی یاد وقت دارید مزاحم تون بشم؟ دیدم "اندیشه های قلندری مست "را آخرین بار آذرماه ،به روز کردید خوشحال شدم که وبلاگ و احتمالا ایمیل تون بازه و میشه با شما تماس گرفت برای رفع پاره ای مشکلات ایمیل زدم جواب ندادید مرسی paria.motamed@yahoo.com

شیفته عرفان- نگار

سلام خیلی اتفاقی به وبلاگ شما رسیدم. ان هم در یک حس و حال خاص که واقعا نوشته هاتون حالم رو خوب کرد. این را اعتراف می کنم که با نوشته هاتون جان گرفتم. من نگار بهزادی هستم 44 سالمه و دندانپزشک . اگر مایل باشید دلم میخواهد بیشتر از شما و اندیشه های ذهنی تون بدونم. این ایدی یاهو من هست. خوشحال می شوم من را در یاهو اد کنید negar_b200 منتظر شما هستم به امید دیدار