از شاعر تا شاعر ( پیش نویس )

 

صریح بگویم

بعضی شاعران استادان ادبیات اند ... استادان به بازی گرفتن کلمات و واژه ها ...

ساختن جملات و  شبه جملات و اصوات اند ...

 

 

و بعضی دیگر تنها گزارش گرند ...

تنها مشاهدات و شنیده ها و دیده ها را روایت می کنند ... چون گزارشگران فوتبال رادیو ... که باید همه چیز از دیدنی ها را تبدیل کنند به "شنیدنی" ....

 

و من چه عشق می ورزم به این دسته دوم که خود گاه به گاه اشاره به این حقیقت دارند که شعرهایشان از خودشان نیست که ط.وطی وار شنیده ها و گاه دیده ها را روایت می کنند :

 

آنچنان که حافظ می گوید :

 

بارها گفته‌ام و بار دگر می‌گویم                      که من دلشده این ره نه به خود می‌پویم

در پس آینه طوطی صفتم داشته‌اند                 آن چه استاد ازل گفت بگو می‌گویم

 

 

یا  شاعر عزیز معاصر دیگری ( حمید مصدق)  می گوید :

 

زان لحظه که دیده بر رخت وا کردم

دل دادم و شعر عشق انشا کردم

نی , نی , غلطم , کجا سرودم شعری

تو شعر سرودی و

                         من امضا کردم

 

 

 

 

یا به روایت استاد ملک الشعرای بهار


شعر دانی چیست؟ مرواریدی از دریـــای عقل

شاعر آن افسونگری کاین طرفه مروارید سفت

صنعت و سجع و قوافی هست نظم و نیست شعر

ای بسا ناظم که نظمش نیست الا حرف مفت

شعر آن باشد که خیزد از دل و جوشد زلب

باز بر دلها نشیند هر کجا گوشی شنفت

ای بسا شاعر که او در عمر خود نظمی نساخت

وی بسا ناظم که او در عمر خود شعری نگفت

 

 

/ 0 نظر / 20 بازدید